تبليغاتX
«من» نامه - درد و دل نامه
خصوصی

خدایا میترسم از دستش بدم و دیگه کسی رو نداشته باشم که این جور دوستم داشته باشه. میترسم به خواسته هاش نه بگم و ازم فاصله بگیره اون وقت کی بام اینقدر مهربونی کنه؟ کی اینقدر دوستم داشته باشه؟ کی مزه عشق و بم میچشونه؟ دلم واسه کی تند تند میزنه؟ تنها میشم ......مثل اون وقتا که از تنهایی گریه ام میگرفت این آیا استجابت دعامه؟  من از تو عشق پاکی رو خواستم که از آن من باشد .................................. من نه ایوبم نه یوسف یه آدم معمولیم لغزان و حیران. ایمانم به سستی ایمان یک انسان از میلیاردها آفریدته، نه به اندازه ایمان اون چند بنده خاصت!! البته که میخوام وقتی میلغزم تو دستمو بگیری اما شیطان از تو فرزتره . نشستی تا سرم از برخورد با سنگ بپکه تا پا جلو بذاری؟ اصلا حالمو میفهمی؟ ترسمو از تنهائی؟ بی کسی؟ بی عشقی؟ بی یاری؟ بی دوستی؟ ..........................................................اصلا حرف زدن بات فایده ای داره؟؟!!!!10 سال گفتم و کمک خواستم  و نتیجش این شد: من اجابت دعای او شدم. او مرا خواست و تو اجابت کردی. او خواست به من نزدیکتر بشه و تو اجابت کردی او خواست قلب من به روی دیگری بسته شه و تو اجابت کردی او خواست مرا در آغوش بگیره و تو اجابت کردی او خواست من عاشقش شم و تو اجابت کردی؟!!!!!!عجیبه که من نمیفهمم که اصلا تو مرا برای او خلق کردی پس باید به آنچه او میخواهد تن بدم کاملا!!!!!!!!!من اراده ای برای انتخاب ندارم........من مسئول خوشحال کردن دیگریم!!!!هر چند خودم هم دوستش میدارم  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 8:25  توسط یسنا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
ميخوام بنويسم واسه دل خودم و بعضي وقتا شايد واسه اينكه آدمائي تائيدم كند بالاخره آدمم ديگه. از همه چیز هم مینویسم فعلا نیازم فقط نوشتنه

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
پیوندها
يك پزشك
زهرا
ويولت
آونگ خاطره ها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان