![]() |
![]() |
|
| خصوصی |
|
دو حس متضاد كنار هم مثل آب و آتش يا برف و زغال يا خشم و رافت . اونقدر تجربش سخته كه قلبم ميخواد از دهنم بپره بيرون. ترس همه وجودم و ميگيره اما به منبعش محكم ميچسبم.مثل بچه اي كه از مادرش كتك ميخوره و به مادرش پناه ميبره از درد!!! از دست دادنش به اندازه نزديك شدن بش ترسناكه از طاقتم خارجه .خدايا بارها گفتم كه من ايوب نيستم پس صبرمو آزمايش نكن. و يوسف نيستم پس خودداريمو نيازما و يونس نيستم پس يك لحظه به خود واگذارم نكن.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 13:59 توسط یسنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
ميخوام بنويسم واسه دل خودم و بعضي وقتا شايد واسه اينكه آدمائي تائيدم كند بالاخره آدمم ديگه. از همه چیز هم مینویسم فعلا نیازم فقط نوشتنه
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
يك پزشك زهرا ويولت آونگ خاطره ها |
|
RSS
|